تبليغاتX
صبح وصال (قلب شیشه ای)

صبح وصال (قلب شیشه ای)

دلنوشته ها،نظرات شما،مطالب خواندنی،موضوعات دینی،ادبی،فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و نوشته های متنوع و جذاب

 

حضور استان قم را در لیگ برتر

 

فوتبال و بسکتبال در غالب باشگاه

 

صباباتری قم به همه ی قمی ها و

 

هموطنان عزیزم تبریک می گویم

 

به امید موفقیت تیم صباباتری قم

 

دررقابت های لیگ برتر ایران

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 4:12  توسط مهدی عبادی راد  | 

 

این وبلاگ از وبلاگ های مفید در زمینه ی تبلیغات است حتما یه سری بزنید

 

http://www.hezartomani.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 22:7  توسط مهدی عبادی راد  | 

قلب شیشه ای ام به سنگ روزگار شکست

 

دنیا،روزنه ی نیک بختی به رویم ببست

 

بی رنگی ام به هفت رنگی روزگار برفت

 

همه ذرات وجودم به دوزخ دنیا بتفت

 

ماهی محبت به یکباره ز دستم بجست

 

گویی همان دم روحم ز دست دلم بخست

 

صبح وصال نزدیک است چشمها را باید ببست

 

تا آید آن شهسوار عشق، یگانه خدا را پرست

 

مهدی عبادی راد

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 1:46  توسط مهدی عبادی راد  | 

 

غنچه ها تا شکفتند بی درنگ نام تو را خواندند

 

چراغها جای تابیدن در حسرت تو می سوزند

 

پس چه وقت می شود زمان آمدن ای نگار

 

شاعران تا کی شعر«بیا صاحب الزمان» بسرایند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 1:12  توسط مهدی عبادی راد  | 

 

دایره ی عشق کشیدم از نقطه ی پرگار دلم

 

تو بیا این دایره افسون کن،مپرس از کار دلم

 

چون پیچش گیسوی کمندت،بپیچم در آن

 

تا دگر بار هوس نقاشی،نکند در و دیوار دلم

 


 

ندیده ام به آسمان به جز جلوه ی خدا

 

نکشیده ام نقطه ای که بود ز یاد او جدا

 

همه ذرات وجود به جنب و خروش

 

سر می دهند نوا و ناله ی خدا خدا

 


 

با ما چنان باش که با دیگران نبوده ای

 

بیا فدایت شوم گر چه مهربان نبوده ای

 

چه دانی ز عمری انتظار به پای نگار

 

آخر تو تا به حال که باغبان نبوده ای

 

مهدی عبادی راد

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 21:19  توسط مهدی عبادی راد  | 

صبحدم

 

صبحدم می آید کسی

 

تا ز گلشن بچیند

 

لاله ای، نیلوفری

 

الهی

 

باشم من آن گل

 

که می چیند نگارم از سر شاخ

 

تا حس کنم گرمی دستان او

 

تا بینم لحظه ای من صورتش

 

آن چهره ی مه پیکرش

 

تا شود آن مرحمی

 

بر زخمهای سینه ام

 

 

 

مهدی عبادی راد

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 21:38  توسط مهدی عبادی راد  | 

 

احوال دل ها

 

 

 

اشکی می ریزد از چشمی

 

نه به اندازه ی قطره ی آبی

 

به وسعت دریا

 

نه به شوری آن

 

به تلخی غم ها

 

می یابد جریانی روی گونه ها

 

نه به مانند طغیان رودها

 

به صافی دل ها

 

بر می آید آهی

 

نه به هاله ی مه ای زودگذر

 

به سردی سرما

 

می نشیند بر شیشه ی قلب ها

 

نه به اندازه ی عمر گل ها

 

به شمار روزهای فردا

 

خاموش مانده زبان درون دهان ها

 

نه به خاطرِ نبودِ سخن ها

 

به واسطه ی تنگی دل ها

 

آب گشته این قلب درون سینه ها

 

نه به محبت و گرما

 

به خجالتِ از منت ها

 

بر دوش فلک می گریند ابرها

 

نه به شوق وصال یاران

 

به جدایی آدم ها

 

پژمرده گل بر سر شاخه ها

 

نه به بی رنگی آرزوها

 

به نبودن باغبان و رهگذران

 

غم آلودست نوای چلچله ها

 

نه به خشکیدن شکوفه ها

 

به ویرانی بستان ها

 

روزها گشته مغلوب شب ها

 

نه به نفرت از صبح ها

 

به وحشت ِ از فرداها

 

بارانی است هوای دل ها

 

نه به ابر رویاها

 

بی وفایی ها آدم ها

 

رنگ باخته این زمین

 

نه به پاییز و سرما

 

به دوری گنجشک ها

 

می رویم این راه

 

که گفته اند بر ما

 

نه به سودا و عشق فردا

 

به گذاشتن مرحم به روی زخم ها

 

 

مهدی عبادی راد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 19:59  توسط مهدی عبادی راد  | 

من و تو

 

 

یادش به خیر

 

آن صبحدم سوم دی

 

خورشید خجالت زده بود

 

پنهان شده بود پشت ابرهای سیاه

 

می گفت قناری بر سر شاخ

 

که مباد روز یاران غمناک

 

من و تو

 

تک مسافر جاده ی عشق

 

گرفته بودیم دست هم

 

نمی گذشت رهگذری از پس هم

 

راهمان داشت سکوتی زیبا

 

لحظه ها گم شده بود بین حرفِ دلمان

 

گرمای دل تو

 

آب می کرد یخ برفهای روی زمین

 

عاشقانه می خواند

 

گنجشک روی درخت

 

آرام گام برمی داشتیم

 

پا به پای هم

 

می وزید ملایم بادی

 

بوسه می زد بر سر و صورت تو

 

من حسادت می کردم

 

به باد و به نسیم

 

بی علت می خندیدیم

 

بی سبب می گفتیم

 

چون داشتیم دلیلی زیبا

 

آخر ما عاشق بودیم

 

 

مهدی عبادی راد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 22:5  توسط مهدی عبادی راد  | 

 

1-اگر آن چیزی که تو می خواستی نشد؛ پس آن چیزی که خدا می

 

خواسته شده و چه کسی داناتر از خدا؟؟؟

2-سکوت تنها زبانی است که همه می دانند، اما کمتر کسی

از آن استفاده می کند.

 

3-بی نظمی چیزی را درست نمی کند، بلکه همه چیز را خراب می کند.

 

4-بی نظمی می تواند به تنهایی یک زندگی را شکست دهد.

 

5-هر وقت که می خندی لزوماً خوشحال نیستی؛ هر وقت که خوشحال

 

هستی بخند.

 

6-عاشق بشو ولی یکبار.

 

7-هرگاه که واقعاً پشیمان شدی آن وقت معذرت بخواه.

 

8-یا حرفی مگو یا اگر گفتی پر مغز گوی.

 

9-مشورت با پیر با تجربه بهتر از جوان خردمند است.

 

10-کوتاه بگو ولی عمیق. کم گوی ولی بلیغ.

 

11-شکست لازمه ی یک انسان موفق است زیرا بدون آن پیروزی امری

 

بدیهی و معمولی است.

 

12-چه بسیار انسانهای ساده دلی که در سختیها و آشوبهای زندگی از

 

آدمهای زرنگ، آرامتر و دل خوشترند.

 

13-هیچگاه بی نظیر مشو چون کسی را در شأن خودت پیدا نخواهی

 

کرد. دور خودت مرزی خواهی کشید که تنها خواهی ماند وهر کس جز

 

خودت را از بالا می بینی و عذاب خواهی کشید؛ همیشه کم نظیر باش تا

 

هم برتر باشی و هم آدمهایی خواهند بود که به خوبی درکت خواهند کرد،

 

آن وقت در آرامش و راحتی خواهی بود.

 

14-یکبار افتادن در چاه و برون آمدن از آن بهتر از یک عمر لنگیدن

 

است.

 

15-شما کسی را دوست دارید. این زیاد مهم نیست؛ مهم این است که آیا تا

 

به حال این موضوع را به او گفته اید؟

 

16-زیاد حرف مزن، بیشتر گوش کن.

 

17-راز خوشبختی در بی نیازی است؛ بی نیازی ممکن نمی گردد مگر

 

با قناعت و قناعتی نیست مگر در روحی متعالی.

 

18-شاید در راه سنگ و چاله و مانع زیاد باشد خوب چشمهایت را باز

 

کن و از جاده ی هموار برو.این خیلی سخت است؟

 

19-وقتی سگی پارس می کند بیچاره می خواهد چیزی بگوید ولی نه به

 

زبان تو بلکه به زبان حیوانی؛ وقتی احمقی هم بی ادبی می کند آن هم می

 

خواهد چیزی بگوید ولی نه به زبان تو بلکه به زبان...

 

جملات از مهدی عبادی راد

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 15:29  توسط مهدی عبادی راد  | 

 

زندگی آب روانی است

 

یا که مردابی سخت

 

می توان رودی شد و

 

از خاک و خاشاک گذشت

 

می توان تا دریا رفت

 

اما با همت

 

می توان سنگ نشد در کف دریا

 

می توان آب شد و

 

از سنگدلی ها بُگذشت

 

می توان در خویش  نمرد  چون  مرداب

 

می توان عاشق ماهی شد،حتی در خواب

 

می توان دلتنگی یک ماهی شد

 

وقتی که نبودش آب

 

می توان دلتنگی یک انسان شد

 

وقتی که نبودش عشق

 

اگر از رنج و غم دوست رویمان سرخ بشد

 

می توان همدم  یک  شاخه  گل  سرخ  بشد

 

 

مهدی عبادی راد – آبانماه 1386

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 23:3  توسط مهدی عبادی راد  |